کامپیوترهای شگفتانگیز دهه ۱۹۸۰
بخش سوم: کمودور ۶۴
آسمان شب در آن سالها درخشش دیگری داشت. روی پشتبامها میخوابیدیم، ستارهها را تا اعماق تماشا میکردیم، و من به آن صفحه عجیب کوچک فکر میکردم که برادرم کیوان به تازگی خریده بود. اسمش گیم واچ بود. صفحهای کوچک که در دست جا میگرفت و دو دکمه در طرفینش میدرخشید. ساختمانی در حال سوختن، آدمهایی که از بالا میپریدند، و من که در هیبت یک آتشنشان باید نجاتشان میدادم. همان شبها بود که از خودم میپرسیدم: کاش میشد با این دستگاه، اسم سینمایی در لندن یا نیویورک را نوشت و برنامهاش را روی همین صفحه کوچک دید.
سالها بعد، پیش از آنکه کمودور را به خانه بیاورم، ساعتها پای ویترین فروشگاههای کوچک میایستادم. تلویزیونها و مانیتورهای درون ویترین، یا کاراته بینالمللی کمودور را پخش میکردند، یا ریور راید و زیردریایی آتاری را. و من، مثل خیلی از بچههای آن نسل، چیزی در آن صفحهها دیده بودم که نمیشد توضیحش داد؛ فقط میشد با تمام وجود خواستش.
اما قبل از کمودور، با دنیای دیگری آشنا شدم. یکی از آشنایان که در بخش کامپیوتر یک ارگان دولتی کار میکرد، مرا با نمونههای اولیه آیبیام آشنا کرد. کارتهای پانچ، مجلات قدیمی، و کتابهایی که بوی کاغذ و جوهر میدادند. اعتراف میکنم که چندین برابر دنیای کامپیوتر، به دنیای کتاب و مجله علاقه داشتم. اهل نوشتن بودم، با ماشینتحریر کار میکردم، و از دیدن افکارم به صورت تایپشده لذت میبردم. همین لذت بود که بعدها با کمودور و آمیگا، مرا به دنیای طرح و رنگ و چاپ دیجیتال کشاند.
در شیراز چندین فروشگاه کامپیوترهای خانگی ارائه میکردند. اکثرشان را فراموش کردهام، اما مرکز میکروکامپیوتر شیراز را هرگز. فروشگاه بسیار کوچکی در انتهای ایران پاساژ، واقع در خیابان شوریده شیرازی. آنها اکثر مواقع بازیهای کمودور را با مانیتوری که در ویترین گذاشته بودند نمایش میدادند. صف مشتریها از داخل فروشگاه تا بیرون امتداد داشت. تورج بازیها را لود میکرد و نشان میداد — همیشه مثل آن شخصیتهای داستانی که هیچکس نام فامیلشان را نمیدانست. سعید قاسمی سفارشها را میگرفت و حسابوکتاب میکرد. و چند جوان از سروکول مغازه بالا میرفتند و نوارها را تکثیر میکردند.
وقتی کمودور به خانه آمد
کمودور ۶۴ وقتی به خانه آمد، دنیایم به قبل و بعد تقسیم شد. این دیگر یک وسیله بازی نبود؛ یک کامپیوتر واقعی بود با صدایی که هیچ کامپیوتر خانگی دیگری نداشت. تراشه SID در دل این دستگاه، سه کانال صدای مستقل داشت و میتوانست موسیقی واقعی تولید کند. برای ما که تا آن روز فقط بوقهای آتاری و بیپر ساده اسپکتروم را شنیده بودیم، شنیدن موسیقی از کمودور تجربهای بود که هیچوقت فراموش نمیشود.
کاراته بینالمللی، بابل بابل، آخرین نینجا — این بازیها فقط سرگرمی نبودند؛ تجربه بودند. اما کمودور فقط برای بازی نبود. مثل اسپکتروم، این هم یک کامپیوتر بود با بیسیک داخلی. میشد برنامه نوشت، موسیقی ساخت، و با کمی تلاش، چیزهایی خلق کرد که قبلاً فقط در رؤیا بود.
#کمودور۶۴ #Commodore64 #کمودور #Commodore #تراشه_SID #SIDchip #گیم_واچ #GameAndWatch #مرکز_میکروکامپیوتر_شیراز #ShirazMicrocomputerCenter #کاراته_بینالمللی #InternationalKarate #بابل_بابل #BubbleBobble #آخرین_نینجا #TheLastNinja #بازیهای_کمودور #CommodoreGames #بیسیک #BASIC #برنامه_نویسی #Programming #رتروکامپیوتر #RetroComputing #کامپیوترهای_شگفت_انگیز #AmazingComputers #نوستالژی #Nostalgia #تاریخ_کامپیوتر #ComputerHistory #دهه_۱۹۸۰ #1980s #کامپیوتر_خانگی #HomeComputer #خاطرات_کودکی #ChildhoodMemories #شیراز #Shiraz #آمیگا #Amiga #آتاری #Atari #اسپکتروم #Spectrum #آی_بی_ام #IBM #تراشه_صدا #SoundChip #موسیقی #Music #رتروگیمینگ #RetroGaming #دهه_شصت #1980sIran
The night sky had a different glow in those years. We slept on rooftops, gazing deep into the stars, and I thought about the strange little device my brother Keyvan had just bought. It was called Game & Watch. A small screen that fit in your hand, with two buttons shining on either side. A burning building, people jumping from above, and me as a firefighter rescuing them.
Years later, before bringing the Commodore home, I would stand for hours at the shop windows. The televisions and monitors inside played either International Karate on the Commodore, or River Raid and Submarine on the Atari.
But before the Commodore, I encountered another world. An acquaintance who worked in the computer department of a government organization introduced me to early IBM machines. Punch cards, old magazines, and books that smelled of paper and ink.
Several shops in Shiraz offered home computers and their software. I've forgotten most of them, but I'll never forget the Shiraz Microcomputer Center. A very small shop at the end of Iran Passage on Shourideh Shirazi Street.
When the Commodore Came Home
When the Commodore 64 arrived at home, my world split into before and after. This was no longer just a gaming device; it was a real computer with sound no other home computer had. The SID chip inside this machine had three independent sound channels and could produce real music. For us who had only heard Atari beeps and the Spectrum's simple beeper until then, hearing music from the Commodore was an experience never to be forgotten.
International Karate, Bubble Bobble, The Last Ninja — these games weren't just entertainment; they were experiences. But the Commodore wasn't just for gaming. Like the Spectrum, it was a computer with built-in BASIC. You could write programs, compose music, and with a little effort, create things that previously existed only in dreams.
▚ Sources and Related Links
#Commodore64 #Commodore #SIDchip #GameAndWatch #ShirazMicrocomputerCenter #InternationalKarate #BubbleBobble #TheLastNinja #CommodoreGames #BASIC #Programming #RetroComputing #AmazingComputers #Nostalgia #ComputerHistory #1980s #HomeComputer #ChildhoodMemories #Shiraz #Amiga #Atari #Spectrum #IBM #SoundChip #Music #RetroGaming #1980sIran #VintageComputing #8BitComputing #Commodore64Games